صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
107
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
شاهان ترك بود و مىگفتند كه از دودهء افراسياب است . سوم اينكه تركان خاتون اموال خويش در ميان ايشان بخش كرد . آنان هم با فرزندش بيعت كردند و او را با خود برداشتند و به اصفهان رفتند . غلامان وزير نظام الملك و سپاهيان بازمانده به همدان كه شنيدند تركان خاتون با لشكر درمىرسد ، با ملك ركن الدين ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه بن الب ارسلان به رى رفتند و سپاهى بر ضد محمود بسيجيدند . تركان خاتون هم با فرزندش به اصفهان درآمد . در ميانهء اين جنگ و ستيز ، امام مقتدى به روز شنبه ، پانزدهم محرم سال چهارصد و هشتاد و هفت به ناگهان به رحمت خداى تعالى رفته « 1 » و سه روز پس از وفاتش با امام المستظهر باللّه به خلافت بيعت شده بود . از او نصبنامهاى از بهر بركيارق بستدند ، و بركيارق هم آمد و اصفهان را در حصار گرفت . سال به پايان نيامده بود كه محمود و مادرش تركان خاتون بمردند و كار راست شد . سلطنت سلطان ركن الدين ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه بن الب ارسلان آن هنگام كه كار سلطنت سلطان ركن الدين ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه راست شد ، امير اسپهسالار كمشتكين جاندار اتابك او و شرابدار بود . چو سلطان بركيارق ولايت يافت ، عمّش تاج الدوله تتش بن الب ارسلان از شام پاى در راه نهاد . بزان ، خدايگان رها ، و قسيم الدوله اقسنقر ، خدايگان حلب ، غلامان پدرش ، هم به سلطان نامه كردند و خواستند تا آنان را در برابر عمّش ، تاج الدوله تتش ، يارى دهد ، « 2 » اما او از ايشان به شراب پرداخت و اتابكش از او به مادر سلطان ، زبيده خاتون - كه اين اتّهام بر او نهاده بودند . بدينسان به يارى آن دو برنيامدند و تاج الدوله تتش رو سوى ايشان نهاد و با آنان ، كه گمان مىبردند تاب ستيز او دارند ، جنگيد و به قتل و حبسشان
--> ( 1 ) . امام المقتدى بأمر اللّه مدّت 19 سال و هشت ماه خلافت كرد . ( 2 ) . تتش نيز همچون بركيارق پس از مرگ ملكشاه مدعى تخت سلطنت شد و با فرمانرواى اورفهورها ، بوزان ، و فرمانرواى حلب ، آقسنقر ، بر ضدّ بركيارق همداستان گشت . تتش در محرم سال 486 ه خود را سلطان خواند و اميران فرمانبر خود در مناطق را فراخواند تا براى او خطبه كنند ، و به يارى ايشان موصل را گرفت و سپاهى به آذربايجان فرستاد . بركيارق هم با سپاهى رهسپار آذربايجان شد . وقتى دو سپاه از بهر جنگ رودررو شدند ، امير آقسنقر به بوزان گفت : « اين مرد ( تتش ) نشانى از فرزند مرحوم سرورمان ( ملكشاه ) ندارد . اين زمان بركيارق نيرو مىگيرد و من برآنم كه بايد نزد او رويم و با وى باشيم » . نك . به : ابن اثير ( 10 / 80 و التاريخ الباهر 15 ) و ماتيوس اورفاتيس ( 181 ) و ابن عبرى ( 1 / 335 - 334 ) .